خانه / ایستگاه اطلاع رسانی / ⭕️مفهوم‌شناسی تمدن در منظر فلسفه تاریخ-بخش دوم

⭕️مفهوم‌شناسی تمدن در منظر فلسفه تاریخ-بخش دوم

در نگرش مارکسیستی، تاریخ بر اساس تضاد بین طبقات اجتماعی متحول می‌گردد. فلسفه تاریخی که مارکسیست‌ها ارایه کرده‌اند می‌گوید: در ابتدا انسان‌ها در کمون اولیه زندگی می‌کردند. همه چیز انسان مشترک بود و مالکیت و ملکیت معنا نداشت. هر کس به اندازه نیاز خویش از طبیعت و دیگران بهره می‌برد و حس خودخواهی و خودبرتربینی در میان انسان‌ها نبود. اما با ظهور ملکیت و مالکیت عده‌ای بر زمین‌ها مسلط گردیدند و ایجاد طبقات ارباب – رعیتی، سکون تاریخ را به هم ریخت و درگیری میان طبقات اجتماعی که محور تحول اجتماعی است، شکل گرفت. در همین راستا، نظام برده‌داری نیز ایجاد شد و طبقات اجتماعی تحقق یافت.

🔸در این تحلیل، روابط اجتماعی به تبع روابط تولیدی تغییر کرده و مالکیت فردی و پس از آن، برده‌داری به وجود آمده و با تکامل دوباره ابزار تولیدی، مناسبات_اقتصادی و مالکیت زمین‌ها متحول شد و نظام_فئودالیه شکل گرفته است. در ادامه بار دیگر مناسبات_اجتماعی تحول یافته و جامعه وارد مرحله جدیدی شد تا اینکه به مرحله ایجاد کارخانه‌های بزرگ متمرکز رسید که مبدأ پیدایش نظام_سرمایه‌داری شدند. در نظام سرمایه‌داری که تکامل‌یافته نظام_برده‌داری انسان، قشرهای ضعیف، کارگر و توده‌های عمومی، به بردگی طبقات بالای اجتماعی و نیروهایی که ابزار تولید در اختیار دارند، کشیده شده‌اند.

[در نگاه مارکسیستی] اختلاف‌های طبقاتی و قشربندی‌های ظالمانه که کارگران را در زیر تصرف و استثمار سرمایه‌داران، فئودال‌ها و بورژواها قرار می‌دهد، در دوره مدرن و با ظهور نظام سرمایه‌داری، شدت و قوت بی‌نظیری گرفت. کسانی حاکمیت سیاسی و اقتصادی را به دست می‌گیرند که ابزار تولید را در دست دارند. در این نگاه، تاریخ در تضاد بین منافع طبقاتی شکل می‌گیرد. طبقه حاکم برای جمع سرمایه و تولید بیش‌تر، به استثمار طبقات ضعیف و اقشار کارگری پرداخته و آحاد توده‌های مردمی در یک فضای «از خود بیگانگی»، موجودی بی‌اراده می‌شود. این نگاه مارکسیستی است و تاریخ در این نگرش، بر اساس دیالکتیک و تضاد بین طبقات اجتماعی شکل می‌گیرد. همیشه تاریخ، نزاع نیان طبقات است که سیاست، فرهنگ و حتی علم را در دست عده محدودی قرار میدهد.

🔸 در مباحث آینده‌پژوهی، مارکسیست‌ها معتقد هستند که با انقلاب_کارگری، سرمایه‌داری به زمین خورده و نظام کمونیست جدیدی حاکم می‌گردد که مبشر جامعه بدون طبقه است. البته این نگرش، امروزه منسوخ گردیده و صورت‌های جدیدی به خود گرفته است.

امروزه مارکسیست‌ها در یافته‌اند که استثمارفرهنگی و هژمونی نخبگان، هژمونی_مصرف در جوامع، مانع از خودآگاهی و بیداری اقشار تحت استثمار می‌شود. به همین دلیل، از سویی تحلیل‌های اجتماعی خویش را از عناصر اقتصاد به تأمل عوامل فرهنگی حاکم بر افکار و باورهای مردم منتقل کرده‌اند و از سوی دیگر، طیف وسیعی از دانشمندان مارکسیست، به خصوص بزرگان حلقه فرانکفورد، دچار یأس وسرخوردگی نسبت به تحولات سیاسی اجتماعی شده‌اند. به هرحال، مارکس بر این باورست که مصرف بی‌رویه و روابط سرمایه‌داری حاکم بر جامعه جدید، بُن‌بست بزرگی در تولید کالا ایجاد کرده و موجب سقوط این روابط اقتصادی خواهد شد. آینده با انقلاب پرولتاریا به سوی حکومت مارکسیستی و در نهایت کمونیستی متحول می‌شود.

🔸نگرش مذکور، طرحی_بزرگ برای تاریخ دارد و مسیر حرکت خویش را به سمت و سوی یک جامعه بدون طبقه می‌داند. بی‌شک تمدنی هم که مدنظر چنین دیدگاهی است، برخاستهاز اصول تفکر مارکسیستی خواهد بود و به جامعه کمونیستی می‌اندیشد. تمدنی که به یک جامعه بی‌طبقه برسند که منافع مشترک همه تأمین بشود و تقسیم پول عادلانه و ثروت به صورت عادلانه باشد و هیچ طبقه‌ای نیازهای و مطالبات خودش را به طبقه‌های پایین حاکم نکند. البته امروز دیگر آن نگاه‌های کاذب و آرمانی مارکس در میان طرف‌داران او وجود ندارد و بیش‌ترین دغدغه مارکسیست‌ها و جریان‌های انتقادی در غرب، آزادی و رهایی بشر است. محدودیت‌های جامعه مدرن که در قالب‌های سیاسی، حقوقی، فرهنگی و آموزشی دست و پای بشر جدید را بسته است، دغدغه اصلی مارکسیست‌ها شده و رهایی از این قیود و خروج از دیکتاتوری مدرن، به نوعی آرمان برای جریان‌های انتقادی بدل شده است.

🔸توصیف دیگری که از تاریخ وجود دارد و می‌توان این تحلیل را مبنای تفکرات لیبرالیستی دانست، خط سیری است که انسان نخستین را تا انسان ابزارساز توصیف می‌کند. در این نگرش، تحول تاریخ از یک زندگی بدوی، ابتدایی و حیوانی شروع گشته و به سوی رفاه، آرامش و یک زندگی صنعتی مملو از ابزارآلات منجر می‌شود. به همین دلیل، فلسفه‌هایی که امروز درباره انسان نوشته می‌شود، آدمی را حیوان پیشرفته و ابزارساز معرفی می‌کنند. مثلاً «نیچه» می‌گوید انسان ابر حیوان است. «هابز» انسان را گرگ انسان می‌داند، «دورکیم» می‌گوید انسان حیوان اجتماعی هست. «اشتراوس» می‌گوید انسان حیوان سخن‌گوست. فلسفه‌های اصالت لذت می‌گویند انسان، حیوان لذتجو است. این تعابیر در سراسر گفتارهای اندیشمندان مدرن وجود دارد و مبنای عمل اجتماعی و هدفگذاری تمدن_غربی است.

🔸دو مفهوم Civilization (تمدن) و Culture (فرهنگ) [در غرب] از همین نگرش فلسفه تاریخی برخواسته است. Development (توسعه) به معنایی که امروزه در غرب درک می‌شود، مفهومی است که قرن نوزده [میلادی] به صورت جدی‌تری مطرح شد و حتی در معنای نوینی به کار رفت. این معنای جدید ریشه در فلسفه تاریخ مشخصی است که تکامل آدمی در تاریخ را برحسب چگونگی زیستن و ابزارهایی که برای زندگی مادی دارد توصیف می‌کند. هم [کلمه‌ی] Culture و هم [واژه‌ی] Civilization در ریشه لغوی به معنای رشد و توسعه می‌باشند. توسعه که در ادبیات_مدرن با عنوان Development شناخته شده، انسان را از مرحله بدوی تا توسعه صنعتی ترسیم کرده است. در توصیفی که از انسان می‌شود، اصل انسان را از میمون آغاز می‌کند. آغاز وجود انسان، حیوانیت و توحشی بوده و هنگامی که با جهش ژنتیکی، به انسان نئاندرتال تبدیل گردید، مرحله آغازین توسعه آدمی و تشکیل جوامع انسانی شروع شد. با سرد شدن هوا، میمون‌هایی که در این نگرش، پدران و نیاکان انسان کنونی محسوب می‌شوند، به غار پناه بردند و با به هم خوردن سنگ‌ها و تجربه زندگی در طبیعت، آتش را کشف کردند. به‌تدریج انسان‌هایی که به تازگی از حالت میمونیت خارج شده‌اند، با ایجاد صداهای مختلف و قراردادهای زبانی و رسمیت یافتن قواعد گفتاری، زبان را وضع کرده و گفت‌وگوی انسانی را آغاز نمودند. این نگرش در مقابل دیدگاه_دینی قرار دارد که  از اساس، زبان را تعلیم الهی به انسان و کلماتی نازل شده از آسمان می‌داند «الاسماء تنزّل من السماء» و خداوند را معلم بیان معرفی کرده است: «علّمه البیان * علّو السماء کلها».
ادامه_دارد…

منبع:متولی امامی، سیدمحمد‌حسین. جستارهای نظری در باب تمدن اسلامی

قم، نشر معارف. چاپ ۱۳۹۴

درباره ی سیدامین حسینی

همچنین ببینید

انسان و دانش

انسان و دانش ensan

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *