خانه / ایستگاه اندیشه / ⭕️مفهوم‌شناسی تمدن در منظر فلسفه تاریخ-بخش اول

⭕️مفهوم‌شناسی تمدن در منظر فلسفه تاریخ-بخش اول

💠بسمِ‌الله‌ِ‌الرَّحمن‌الرَّحیم💠

⭕️مفهوم‌شناسی تمدن در منظر فلسفه تاریخ

🔸حقیقتِ «تمدن» و «تمدن‌سازی» و تعیین هویت آن، متناسب با درک ما از پیشرفت، توسعه و تعالی تعیین می‌شود. یعنی تمدنی که اوج شکوفایی فرهنگ در سطح عینیت است، متناسب با تلقی‌های گوناگون نسبت به پیشرفت و شاخصه‌های رشد و تعالی و تکامل مشخص می‌شود. شاخصه محوری برای توضیح و تبیین چیستی توسعه، بررسی خط سیر تطور و تکامل انسان در تاریخ است. متناسب با تحلیلی که فرهنگ از حقیقت تاریخ و عوامل محرک تحولات اجتماعی و تاریخی دارد، ماهیت پیشرفت و تکامل نیز مشخص شده و با تعیین موتور محرک تاریخ، چگونگی طرح حرکت تکاملی انسان نیز معلوم می‌شود.

🔸بنابر این تحلیل آدمی از تاریخ، که به عنوان «فلسفه اریخ» شناخته می‌شود، تعیین کننده خطی است که برای پیشرفت و تعالی خود و جامعه دنبال می‌کند و در این مسیر، بدنبال شکوفایی همان مؤلفه‌ها در صحنه اجتماعی است. نکته اساسی آن است که تاریخ، از ترکیب تمدن‌های هم‌سو ساخته می‌شود. یعنی اگر جوامع هم‌سو، یک تمدن را می‌سازند، تمدن‌های هم‌سو و هم جهت، دراعصار طولانی، یک تاریخ را می‌سازند، به نحوی که در نهایت، هیچ تمدنی و به تبع آن، هیچ جامعه‌ای و هیچ فردی، باقی نخواهد ماند مگر آنکه عضو یک «جبهه تاریخی» باشد. پس می‌توان علم تاریخ را در یک تعریف دوباره، «علم مطالعه مراحل سیر و تکامل نظام اراده‌های انسانی در جریان تکامل جوامع و تمدن‌ها، در قالب یک کل فراگیر و منسجم» دانست.

 

🔸جهت حرکت یک تاریخ، نشان دهنده گرایش افراد و جوامع و تمدن‌هایی است که در این جریان تاریخی ظهور کرده‌اند. بنابر این، وابستگی فراوانی در تعریف، ماهیت و جهت‌گیری تمدن به حرکت کلان تاریخی وجود دارد. علمی که جهت کلان تاریخ را با اصول و قواعد عام حاکم بر آن بیان می‌دارد، فلسفه تاریخ است. فلسفه تاریخ، علم نظری است که به تحلیل و تعلیل قواعد تاریخی (به مثابه کل فراگیر و منسجم) می‌پردازد، اما به گونه‌ای این قواعد را مشخص می‌کند که نتیجه آن شناختی از تاریخ است که معطوف به کارکردهای عینی باشد. در فلسفه تاریخ، مباحثی مانند علل پیدایش و تکامل تاریخ، مراحل آن، آغاز تاریخ و فرجام آن، نقش خالقیت و ربوبیت الهی و نیز اراده‌های انسانی و امکانات و ساختارهای مادی در پیدایش تحولات تاریخی، جبهه‌بندی و مرزبندی اصلی و فراگیر درون  تاریخ و عوامل و ریشه‌های آن و… مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

🔸مفهوم تمدن، وابستگی فراوانی در چگونگی توصیف تاریخ دارد، چراکه هرگونه توصیف و تحلیل از تاریخ، فرآیند حال به حال شدن آینده زندگی اجتماعی را نیز توضیح می‌دهد. فلسفه تاریخ، به ما می‌گوید که تبار ما چگونه بوده و برای تکامل و پیشرفت و اصطلاحاً رسیدن به تمدن واقعی، باید در چه جهتی حرکت نماییم. بسته به این که ما تاریخ را در چه مسیری تفسیر کنیم و بسته به این که انسان را در چه جهتی متکامل بدانیم، تمدن نیز مفهوم حقیقی‌اش را برملا می‌سازد. منبع فلسفه تاریخ، «هستی‌شناسی» است. این قواعد می‌تواند منبعث از وحی و تعالیم انبیای الهی باشد و [یا] می‌تواند ساخته و پرداخته خرافات معمولی یا حدس‌های پیچیده‌ مُنجمان، فیلسوفان، دانشمندان علوم طبیعی و ریاضی و… باشد.

🔸فلسفه‌هایی که در باره چیستی_تاریخ و عوامل تحول آن و هدف نهایی حرکت انسان در تاریخ بیان شده، متعدد و متنوع است. برخی از دانشمندان غربی، تاریخ را از وحشی‌گری انسان و از تنازع بقاء تا مرحله صنعتی شدن، توصیف کرده‌اند. مثلاً «اسپنسر» که یکی از بزرگ‌ترین جامعه‌شناسان انگلیسی کلاسیک است، بر تنازع بقا تأکید می‌کند و تاریخ را در همین مسیر توصیف می‌کند. اسپنسر تطور جامعه را در دو مرحله می‌داند که اولین مرحله آن، وحشی‌گری و تنازع قدرت‌هاست و مرحله بعدی مرحله صنعتی است. جامعه هر مقدار پیشرفت کند، در نگرش اسپنسر، نامتجانس می‌شود و آزادی فرد در آن بیشتر تحقق پیدا می‌کند. جامعه به تدریج از مرحله جنگجویی که در آن قدرت بیش‌ترین اهمیت را دارد، به مرحله پیشه‌وری که در آن حاکمیت بشر بر بشر جای خود را بر سیطره بشر بر طبیعت می‌دهد، روی می‌آورد.

🔸عده‌ای دیگر، به تقسیم‌بندی دقیق‌تری پرداخته ودوره‌های مختلفی برای حیات انسان ترسیم کرده‌اند. مثلاً «اشپنگلر»، جامعه را مثل موجود زنده می‌پندارد که به تدریج، ادوار جوانی، کهولت و انحطاط را طی می‌کند یا «اگوست کنت» پدر جامعه‌شناسی معاصر، تاریخ پیشرفته را تاریخ حاکمیت علم تجربی و دوره تحققی می‌داند. [او] می‌گوید انسان در دورانی که معتقد به ادیان و اسطوره‌ها بود، دوره کودکی را سپری می‌کرد. بعدها وارد دوران جوانی شد که به فلسفه و علت‌های عقلی روی آورد. اما در دوره بلوغ، انسان به تجربه و علم تجربی روی آورده و جامعه را مدیریت، کنترل و پیش‌بینی می‌کند. با این همه، به نظر می‌رسد که سه خط اساسی ترسیم تاریخ وجود دارد که همه فلسفه‌های تاریخی موجود، در درون این سه خط اصلی قابل تحلیل است.این سه خط اساسی، توصیف تاریخی مارکسیسم، فلسفه تاریخ لیبرالیسم و فلسفه تاریخ قرآنی است.
🔸مارکسیسم از مکاتب مادی است که یک فلسفه تاریخ مُدون ارائه کرده است. مارکسیسم، منطقی به نام دیالکتیک دارد که بر اساس آن، کل تاریخ عالم را تحلیل می‌کند. دانشمندان مارکسیسم به‌وسیله این منطق، یک فلسفه مادی به نام ماتریالیسم فلسفی طراحی کرده‌اند که تحول و تکامل جهانی و تاریخی بشر را بر اساس مکتب خاص اصالت ماده تحلیل می‌نمودند.

🔸بر اساس این تفکر، اصل ماده است و تکامل عالم نیز برآمده از خصلت‌های نامتناهی ماده صورت می‌گیرد. این‌ها بر این باورند که خصلت‌های نامتناهی ماده، بر اساس تضاد به تدریج ظهور و بروز و تکامل پیدا کرده و ماده در تکامل خود به حیات و حیات نیز در تکامل خود به انسان می‌رسد. با تولد انسان، جامعه و تاریخ شکل می‌گیرد [و] مسیر مشخصی در حرکت انسان در مقیاس تاریخ شروع می‌شود.

منبع:متولی امامی، سیدمحمد‌حسین؛
جستارهای نظری در باب تمدن اسلامی.

درباره ی سیدامین حسینی

همچنین ببینید

دشمن اصلی شما آمریکا

    رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) : 🔸🔸🔸شما [جوان]ها میتوانید بر ترفند دشمن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *