خانه / ایستگاه پرسش / پرسش کلید دانش

پرسش کلید دانش

علم گنجینه ای است که کلید آن سؤال است

سؤالات در تولید علم و دانش چه نقشی دارند ؟

سهم سؤالات در تولید دانش چقدر است ؟

چگونه سؤالات در تولید دانش نقش آفرین و مؤثر هستند ؟

چه نوع سؤالاتی موجب تولید دانش می شود ؟

آیا پرسشگر بودن برای دانشمند شدن کفایت می کند ؟

و …..

گفتگوی اعتقادی

ـ اصلا من نمی توانم خدایی که دیده نمی شود را قبول کنم مگر می شود چیزی را قبول کرد که نه دیدنی است نه شنیدنی نه لمس کردنی نه بویدنی چگونه خدایی را بپذیریم که با هیچ یک از قوای حسی ما قابل درک نیست مگر می شود خدایی را که درک کردنی نیست پذیرفت و از آن اطاعت کرد ؟.

ـ تو داری با این حرفهات خودت را انکار می کنی پس تو را چه کسی به وجود آورده است اگر خدایی وجود ندارد پس این همه موجودات چگونه به وجود آمده­اند ؟ به وجود آورنده آنها کیست ؟ پس این همه نظم در آفرینش از کجا است ؟ مگر می شود معلولی بدون علت باشد ؟ به نظر تو این همه موجودات خودسر بدون هیچ عامل تعیین کننده ای خود به خود به وجود آمده اند ؟

ـ این حرفهای تو بی اساس است کی گفته همه موجودات آفریده شده اند ؟ و خالقی دارند ؟ موجودات مادی که نه آغازش را می دانیم ونه پایانش را در عالم همیشه بوده اند و بقیه موجودات هم از ترکیب و تغییر وتحولاتی که در آنها به صورت غیر ارادی ایجاد شده به وجود آمده اند.

ـ تو که گفتی فقط چیزی قبول کردنی است که با قوای حسی قابل درک باشد و اگر قابل درک با قوای حسی نباشد قبول کردنی نیست اگر این حرف تو درست باشد تو چگونه موجوات مادی که نه آغازش را می دانی ونه پایانش را و در عالم همیشه بوده اند کشف کردی با کدام چشم دیدی و با کدام گوش شنیدی و با کدام دستگاه ادراکی به این حقیقت دست یافتی که چنین موجوداتی از اول بوده اند ؟

پس تو به یک حقیقت اعتراف کردی که برای درک هر شئ لازم نیست آن را دید و یا شنید و یا با قوای حسی دیگری درکش کرد .

ـ نه خیر تو الکی تهمت می زنی من کی اعتراف کردم ، تو حرف های بی ربطی می زنی لازم نیست همه موجودات دیدنی یا شنیدنی باشند تا درک شوند بلکه همین مقدار که از طریق قوای حسی قابل شناخت باشد کفایت می کند این که موجوداتی مادی وجود دارند که همیشه بوده اند این معرفت را ما از طریق تجربه به دست آورده ایم بعد از این که دانشمندان سال ها روی موجودات آزمایش های مختلفی که از طریق قوای ادراکی حسی انجام گرفته است به این نتیجه رسیده اند و این ربطی به موجودی که اصلا قابل ادراک حسی نیست ندارد آنچه مهم است به دست آمدن ادراکات و معارف از طریق قوای حسی است و خدایی که شما می گویید از طریق قوای حسی قابل درک نیست . مثالی برایت بزنم تا مسئله روشن شود مثلا ما آهن های مختلفی را آزمایش کردیم بعد از آزمایش تعداد زیادی از آهن های شناخته شده به این نتیجه رسیدیم که آهن در اثر حرارت منبسط می­شود این حکم که آهن همیشه در اثر حرارت منبسط می شود معرفت حاصل از تجربه های حسی است این معرفت را نمی توان غیر حسی دانست . در حالی که خداوند وجود دارد را نمی توان از طریق قوای حسی به دست آورد .

( کم کم دعوا بین دو نفر با بکارگیری الفاظ رکیک و نا مناسبت شروع می شود)

ـ ببخشید تو حرف های مزخرف می زنی فهمی از گفته های خودت هم نداری تو هیچ می دانی اصلا چه می گویی تو گرفتار یک پارادوکس شده ای از سوی می گویی تنها راه کشف همه حقایق ادراکات حسی است و از سوی دیگر حکمی را صادر می کنی که از طریق قوای حسی دست یافتنی نیست تو می گویی موجودات مادیی که همیشه بوده اند منشاء بقیه موجودات شده اند و وقتی از تو سؤال می شود از کجا فهمیدی که این موجودات همیشه بوده اند در حالی که با قوای حسی همیشه بودن آنها قابل ادراک نیست می گویی از طریق قوای حسی به این نتایج رسیدیم این حرف شما چگونه می تواند همیشه بودن موجودات مادی را ثابت کند چگونه از ابزارهای حسی نتیجه غیر حسی می گیرید ؟ چگونه می توان از ابزارهای ادارکی مادی به نتایج ادراکی غیر مادی دست یافت ؟ مثالت هم مشکل دارد اگر بپذیریم که با تجربه ثابت شد آهن در اثر حرارت منبسط می شود از این نمی توان نتیجه گرفته پس آهن در هر عصر و زمانی و در هر شرایط و موقعیتی و با هر ویژگی و خصوصیتی در اثر حرارت منبسط می شود از استقراء جزئی و آزمایش روی چند مورد نمی توان نتیجه کلی و دائمی گرفت و این خطا است .

اگر این حرف تو درست باشد من هم می توانم ادعا کنم خداوند اگر چه موجود غیر ادراکی با قوای حسی است اما با ابزارهای مادی به این تنیجه رسیدیم که خدایی وجود دارد  همان گونه که شما به موجودات مادی قدیم قائل شدید ما هم به وجود خدا قدیم قائل شدیم.

این گفتگو ادامه دارد و با دعوا و جار و جنجال پایان می یابد

بگذریم از دعوای این دو اما واقعا کدام راست می گوید و کدام باطل ؟

دلیل راست بودن سخن و استدلال   یکی و باطل بودن دیگری چیست ؟

چگونه می توان حرف های راست را از دروغ تشخیص داد ؟

ملاک راست و دروغ بودن چیست ؟

آری او هر روز افراد مختلفی را می دید که مانند این دو به بهانه های مختلف در عرصه های علمی و اجتماعی و اعتقادی و … بی جهت به نزاع با هم می پردازند و بگو مگوهای بی حاصلی که هیچ ره آورد و دست آوردی برای سامان بخشی به حیات انسانیشان ندارد ساعات ها آنها را به خود مشغول می کند او می دید که در محافل علمی و اعتقادی به خاطر بد فهمی از مطلبی چه چالش های براه  می افتد و چه خونها که ریخته نمی شود او برای جلو گیری از تنش ها و تضادها و تعارض ها به اندیشه فرو رفت و به فکر چاره جویی افتاد او بعد از ساعت ها تکاپوگری و فکر و اندیشه به این نتیجه رسید که بیشترین چالش های اجتماعی و علمی از بد فهمی ها و خطای در بکارگیری الفاظ و معانی است ذهن او با این سؤال اساسی و بنیادین درگیر و مواجه شد که برای جلوگیری از خطای فکر واندیشه چه باید کرد ؟ چگونه می توان راه های خطا واشتباهات فکری بشریت را بست ؟ چگونه می توان اصول و قوانینی را درست کرد که با استفاده از این اصول راست و دروغ بودن گزاره ها و معانی را شناخت ؟ آیا معیارهای برای درست اندیشی وجود دارد ؟

او در پی پاسخ به سؤالات خود بود و بعد از ساعات ها و روزها و ماه­ها تأمل و تفکر به سؤال خود ـ چگونه می توان جلو خطای فکری را گرفت؟ ـ پاسخ یافت و با سعی و تلاش فکری فراوان دانش منطق را که وظیفه اش جلوگیری از خطای فکری و مهندسی اندیشه است تدوین کرد این گونه بودکه دانش منطق فصل جدیدی در عرصه  حیات معقول بشری رقم زد و خدمات ارزنده ای در عرصه گفتمان علمی و جلوگیری از مغالطات فکری به بشریت ارزانی داشت .

شک و تردیدی نیست که خواستگاه و رویشگاه تمام دانش های بشری سؤال است اگر سؤال را از اندیشه ی بشری بگیریم ابزاری برای تولید دانش نخواهیم داشت به همین جهت سهم پرسش در تولید دانش سهم تعیین کننده و اساسی است گر چه علت تامه برای به وجود آمدن آن نیست اما بدون تردید شرط لازم آن است هیچ علمی را نمی توان یافت که بدون پرسش به وجود آمده باشد .

البته تحلیل و بررسی نقش تأثیر گذاری سؤالات در تولید دانش نیازمند مقاله مستقل است و مجال شرح و تفصیل آن نیست تنها در این جا به اشاره ای اکتفاء می شود

همان گونه که سقراط و ارسطو با پی ریزی دانش منطق به دنبال پاسخ گویی به سؤال خود بودند بقیه علوم هم در پی پاسخ یابی دانشمندان به سؤالات خود به وجود آمده است اگر دیروز علوم در چند رشته علمی خلاصه می شد امروز به برکت پرسش های جدید محافل علمی، ده ها دانش جدید به بازار اندیشه بشری عرضه شده است .

نسبت تولید دانش به پرسش یک نسبت معنا دار و دو سویه است در هر جامعه ای که بشریت از آزادی اندیشه بر خوردار بوده و مجال پرسشگری یافته است رشد و تعالی و ترقی علمی را به ارمغان آورده است و دانش های جدیدی تولد یافته است و از سوی دیگر آن جوامعی که اندیشه سرای بشری را پلوم کردند و دهان پرسش و سؤال را بستند آن جوامع گرفتار جمود و تحجر و عقب ماندگی اند .

نقش اساسی و بنیادین پرسش در تولید دانش و جهت دهی آن قابل انکار نیست سؤالات نه تنها در تولد دانش سهم اساسی و بی بدیلی دارند بلکه در سمت و سو دهی آن هم نقش تعیین از آن اوست سؤال بذر دانش است به همین جهت اگر این سؤالات به صورت درست و دقیق طرح نشوند و پرسش گران از مهارت های پرسشی لازم بر خوردار نباشند و در تشخیص سؤالات صحیح از نا درست نا توان باشند بدون شک دانش های را برای بشریت به وجود می آورند که جز خسارت و ضلالت و بدبختی دست آوردی نخواهد داشت این گونه نیست که هر دانشی برای ملتی ره آورد پایایی و بالندگی و جاودانگی باشد دلیل قاطع نداریم تمام علومی که در عرصه های مختلف اجتماعی مانند علم سیاست ، اقتصاد ، فیزیک ، شیمی و ریاضیات ، فناوری ، و ….. به وجود آمده اند در راستای تعالی بخشی و ترقی و نجات بشریت بوده است گر چه هیچ دانشی بدون پرسش تولد نیافته است اما پرسش ها نیازمند مدیریتند و مدیریت پرسش نیازمند شناخت اصول و قوانین پرسشی است .

درباره ی علیرضا شجاعی

من علیرضا شجاعی هستم اندیشه گم شده دوران ماست در جست جوی پرسشهای بنیادینی هستیم که این گم شده را پیدا کند...

همچنین ببینید

دو قلوهای نا مبارک

دو قلوهای نا مبارک هویت و حقیقت انسان با علم و دانش معنا می یابد ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *