خانه / ایستگاه پرسش / پرسش های تاریخ ساز

پرسش های تاریخ ساز

نصيحت و اخطار به شاه‏
آقا! من به شما نصيحت مى‏كنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصيحت مى‏كنم؛ دست بردار از اين كارها. آقا! اغفال دارند مى‏كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى، همه شكر كنند. من يك قصه‏اى را براى شما نقل مى‏كنم كه پيرمردهايتان، چهل ساله‏هايتان يادشان است، سى ساله‏ها هم يادشان است. سه دسته- سه مملكت اجنبى- به ما حمله كرد: شوروى، انگلستان، امريكا به مملكت ايران حمله كردند؛ مملكت ايران را قبضه كردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتك بود، لكن خدا مى‏داند كه مردم شاد بودند براى اينكه پهلوى «۱» رفت. من نمى‏خواهم تو اين طور باشى؛ نكن. من ميل ندارم تو اين طور بشوى، نكن! اين قدر با ملت بازى نكن! اين قدر با روحانيت مخالفت نكن. اگر راست مى‏گويند كه شما مخالفيد، بد فكر مى‏كنيد. اگر ديكته مى‏دهند دستت و مى‏گويند بخوان، در اطرافش فكر كن؛ چرا بيخود، بدون فكر، اين حرفها را مى‏زنى؟ آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اينها حيوان نجس هستند كه تو مى‏گويى؟ اگر اينها حيوان نجس هستند پس چرا اين ملت دست آنها را مى‏بوسد؟ دست حيوان نجس را مى‏بوسد؟ چرا تبرك به آبى كه او مى‏خورد، مى‏كنند؟ حيوان نجس را اين كار مى‏كنند؟! آقا ما حيوان نجس هستيم؟ [گريه شديد حضار] خدا كند كه مرادت اين نباشد؛ خدا كند كه مرادت از اينكه «مرتجعين سياه مثل حيوان نجس هستند و ملت بايد از آنها احترازكند»، مرادت علما نباشند و الّا تكليف ما مشكل مى‏شود و تكليف تو مشكل مى‏شود. نمى‏توانى زندگى كنى؛ ملت نمى‏گذارد زندگى كنى. نكن اين كار را؛ نصيحت مرا بشنو. آقا! ۴۵ سالت است شما؛ ۴۳ سال دارى، بس كن، نشنو حرف اين و آن را؛ يكقدرى تفكر كن، يكقدرى تأمل كن! يكقدرى عواقب امور را ملاحظه بكن! يكقدرى عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نكن اين طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانيين؛ بشنو از علماى مذهب؛ اينها صلاح ملت را مى‏خواهند؛ اينها صلاح مملكت را مى‏خواهند. ما مرتجع هستيم؟ احكام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سياه» است؟ تو انقلاب سياه، انقلاب سفيد درست كردى؟! شما انقلاب سفيد به پا كرديد؟ كدام انقلاب سفيد را كردى آقا؟ چرا اين قدر مردم را اغفال مى‏كنيد؟ چرا نشر اكاذيب مى‏كنيد؟ چرا اغفال مى‏كنى ملت را؟ و اللَّه، اسرائيل به درد تو نمى‏خورد، قرآن به درد تو مى‏خورد
امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده‏اند در سازمان امنيت و گفته‏اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد، ديگر هر چه مى‏خواهيد بگوييد، يكى شاه را كار نداشته باشيد؛ يكى هم اسرائيل را كار نداشته باشيد؛ يكى هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را كار نداشته باشيد، هر چه مى‏خواهيد بگوييد. خوب، اگر اين سه تا امر را ما كنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتارى داريم از اين سه تاست تمام گرفتارى ماآقا، اينها خودشان مى‏گويند، من كه نمى‏گويم، به هر كه مراجعه مى‏كنى، مى‏گويد: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فيضيه را خراب كنيد؛ شاه گفته اينها را بكشيد … آن مردكه «۱» آمد در مدرسه فيضيه- حالا اسمش را نمى‏برم، آن وقت كه دستور دادم گوشهايش را ببرند، آن وقت اسمش را مى‏برم [ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فيضيه فرمان داد، سوت كشيد؛ تمام مستقر شدند در يك گوشه‏اى. گفت: منتظر چه هستيد، بريزيد تمام حجره‏ها را غارت كنيد، تمام را از بين ببريد. گفت: حمله كن، حمله كردند. از ايشان بپرسى آقا چرا اين كار را كرديد؟ مى‏گويد: اعليحضرت فرموده. اينها دشمن‏ اعليحضرتند. اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ اينها دشمن اعليحضرت هستند؟ اسرائيل مملكت را به باد مى‏برد، اسرائيل سلطنت را مى‏برد؛ [با كمك‏] عمال اسرائيل.
شاه تحت تأثير بهاييها
آقا، يك حقايقى در كار است، من باز سرم دارد درد مى‏گيرد؛ يك حقايقى در كار است. شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهاييها مراجعه كنيد؛ در آنجا مى‏نويسد: تساوى حقوق زن و مرد، رأى عبد البهاء است؛ آقايان از او تبعيت مى‏كنند. آقاى شاه هم نفهميده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گويد: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق كردند كه بگويند بهايى هستى، كه من بگويم كافر است؛ بيرونت كنند. نكن اين طور؛ بدبخت! نكن اين طور. تعليم اجبارى عمومى نظامى كردن زن، رأى عبد البهاء است. آقا تقويمش موجود است، ببينيد! شاه نديده اين را؟ اگر نديده مؤاخذه كند از آنهايى كه ديده‏اند و به اين بيچاره تزريق كرده‏اند اينها را بگو. و اللَّه، من شنيده‏ام كه سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش كنند و لهذا مطالب را معلوم نيست به او برسانند. مطالب خيلى زياد است، بيشتر از اين معانى است كه شما تصور مى‏كنيد. مملكت ما، دين ما، در معرض خطر است؛ شما هى بگوييد كه «آقايان! نگوييد: دين در معرض خطر است». ما كه نگفتيم دين در معرض خطر است، در معرض خطر نيست؟! ما اگر نگوييم شاه چطور است، چطور نيست؟ آقا يك كارى بكنيد اين طور نباشد. همه چيز را گردن تو دارند مى‏گذارند. بيچاره! نمى‏دانى آن روزى كه يك صدايى در آمد، يك نفر از اينهايى كه با تو رفيق هستند، رفاقت ندارند. اينها همه رفيق دلارند؛ اينها دين ندارند؛ اينها وفا ندارند.
ربط بين شاه و اسرائيل‏
تأثرات ما زياد است؛ نه اينكه امروز عاشوراست و زياد است، آن هم بايد باشد، لكن اين چيزى كه براى اين ملت دارد پيش مى‏آيد، اين چيزى كه در شرف تكوين است، از آن تأثرمان زياد است؛ مى‏ترسيم. ربط ما بين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت‏ مى‏گويد: از اسرائيل حرف نزنيد، از شاه هم حرف نزنيد؛ اين دو تا تناسبشان چيست؟ مگر شاهْ اسرائيلى است؟ به نظر سازمان امنيت، شاه يهودى است؟ اين طور كه نيست، ايشان مى‏گويد: مسلمانم؛ ايشان كه ادعاى اسلام مى‏كند، محكوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بين اسرائيل … اين ممكن است سرّى در كار باشد؛ ممكن است آن معنايى كه مى‏گويند كه سازمانها مى‏خواهند آن را از بين ببرند، شايد راست باشد؛ احتمالش را نمى‏دهى تو؟ يك علاجى بكن، اگر احتمال مى‏دهى. يك جورى اين مطالب را برسانيد به اين آقا؛ شايد بيدار بشود، شايد روشن بشود يكقدرى. اطرافش را گرفته‏اند، شايد نگذارند اين حرفها به او برسد. ما متأسفيم، خيلى متأسفيم از وضع ايران، از وضع اين مملكت خراب، از وضع اين هيأت دولت، از وضع اين وضعيتها، از همه اينها متأسفيم. آقاى شيرازى بيايد دعا كند؛ من خسته شدم.صحيفه امام، ج‏۱، ص: ۲۴۶

درباره ی علیرضا شجاعی

من علیرضا شجاعی هستم اندیشه گم شده دوران ماست در جست جوی پرسشهای بنیادینی هستیم که این گم شده را پیدا کند...

همچنین ببینید

تیشه به ریشه

تکریم و تجلیل همراه با تخریب و توهین در روز تکریم و تجلیل از مقام ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *