خانه / ایستگاه اندیشه / دو قلوهای نا مبارک

دو قلوهای نا مبارک

دو قلوهای نا مبارک

هویت و حقیقت انسان با علم و دانش معنا می یابد و سر زمین وجودی انسان با بذر دانش شکوفا می شود دانش حقیقت انکار ناپذیری که بشر مرهون آن است و انسان تمام مانایی و پایاییش به حقیقتی به نام دانش است دانش نه ابزاری برای رسیدن به قله ای و مدارج و معارجی است بلکه خود قله پیشروی بشریت است تا بشریت بر بام دانش در نیاید بهره ای از هستی خود ندارد دانشمند شدن یعنی انسان شدن و انسان شدن یعنی در بحر دانش خود را غرق ساختن انسان تا از غیر دانش نمیرد به حقیقت دانش زنده نمی شود کسانی که دانش را ابزار تولید متاع دنیوی می دانند و به فن آوری و تکنولوژی دلخوش کرده­اند در حقیقت اندیشه بشریت را به بسته های فریزری آلوده ساخته و حاصلی جز انجماد فکری و زیستی به بار نیاورده اند .

بدون شک این هویت اصلی انسان مرهون تعامل تفکر و تعقل انسان است داد و ستد معناگرایانه و حقیقت جویانه بین تفکر و تعقل محصول دانش که مملو از انرژی های ارزشی است به بازار بشری عرصه می کند و به برکت این دانش نورانیت و معنویت به عنوان پایه های اصلی تمدن متعالی انسانی شکل می گیرد و مدینه فاضله ای رخ عیان می سازد که در آن سر نوشت انسان به نورانیت و خلافت و خلاقیت گره می خورد انسانی انسان است که بتواند با بهره گیری از معنویت و نورانیت به خلاقیت دست یابد « أنی اخلق من الطین کهیئه الطیر فأنفخ فیه فیکون طیرا باذن الله » آری چنین انسانم آرزوست .

این انسان به دلایلی که مجال تحلیل و بررسی آن نیست گرفتار ظلمت شد و از تشخیص « لا یستوی الظلمات و النور» باز ماند دانشی که العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء سر از قالب های لفظی در آورد و اسم و رسم دانش عوض شد و الفاظ  در غیبت دانش عرصه دار مدیریت انسانی شد لباس دانش بر تن الفاظ کردند و اسم آن را سواد گذاشتند حق هم همین بود که الفاظ جز سیاهی و تاریکی بر صفحه روشن چیز دیگری نبود الفاظ جای معانی و حقایق را که دانش بودند گرفتند و ما به در تنگنای ارتباط با معانی و حقایق مجبور بودیم به ریسمان الفاظ چنگ بزنیم و خود گم شده خود را در مدرسه ها  و دانشگاه  های که به ما سواد یاد می دهند یعنی همان الفاظ رنگ سیاه بر تن کرده راه سعادت بجوییم و به دنبال گم شده خود باشیم غافل از آن که هر چقدر در این شهر الفاظ سیر و سفر کنی از شهر دانش و نورانیت و معنویت دور خواهی شد و خود گم شده خود را گم تر خواهی کرد .

آری این گونه بود که بشر اسیر سواد شد و خود را به زنجیر دانش مبدل شده بست  و این حجاب در هم تنیده الفاظ مجال برای دیدن حقیقت را از انسان گرفت و لذا بشریت نه ره به نورانیت و معنویت برد و به خلعت زیبای خلافت و خلاقیت خود را مزین ساخت او شد انسان در قفس افتاده ای که راهی جز پوچگرایی و بدگمانی و خود کشی نداشته باشد .

آری انسانی که خود را اسیر سازه های کرد که به دست خود برای خود ساخت « انا جعلنا فی اعناقهم اغلال فهی الاذقان فهم مقمحون » چاره ای جز خود کشی ندارد انسانی که چشم داشته باشد و نتواند حقایق را ببیند راهی غیر از این ندارد او هر جا گام نهد راه را به روی خود مسدود می بییند « و جعلنا من بین ایدیهم سدأ و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون » .

این الفاظ که امروز در محافل علمی به صورت دو قلوهای بستنه بندی شده و در قالب نظام  آموزشی و پژوهشی آزین شده به بشریت عرضه می شود گر چه در آغاز راه به خاطر جدایی تازه اش از معانی و حقایق لطافت و ظرافت و طراوتی داشت و سرابی حقیقت نما بود و دل های نیازمند و تشنه را به سوی خود می کشاند اما رفته رفته رنگ و رویش رفت و دارایی های که از اصلش گرفته بود از دست داد و جز سیاهی ره توشه ای برایش باقی نماند و آن حقیقتی که هویت و اصالت انسان بود خود را به ثمن بخس مدرک و مقام و منصب باخت و تمام دارایش به تاراج رفت این گونه شد که امروز ما هر لحظه در ترس آنیم که این دیو وحشی دانش ـ سواد ـ بشریت را در کام خود فرو برد ، نه از انسانیت بلکه از انسان جز لاشه های برای لاش خوران و استخوان پوسیده ای بر روی زمین بیادگار نماند .

واقعا چه شد که بشریت به این چرخه نا صواب گرفتار آمد ؟  از دامن کدام آلوده دامنی این دانش ـ سواد ـ تولد یافت ؟ کدام دست خبیث و کثیفی این نطفه نامشروع ـ سواد ـ را در رحم بشریت نهاد ؟ چه کسی گوهر تابناک نورانیت را از دانش گرفت و بشریت را به خاک مذلت کشاند ؟ کدام گرفتار آمده در قفسی بشریت را در قفس کرد و درِ معنویت و حقیقت را به روی بشریت بست و بشر را تماشاگر ساخت ؟ آیا روزی این بشر از قفس خود ساخته رهایی خواهد یافت ؟ آیا امیدی هست که روزی بشر به عقل و تدبیر به اسارت رفته و گرفتار آمده خود بتواند این قفس را بکشند و روز رهایی از دیو دانش ـ سواد ـ را جشن بگیرد ؟ آیا روزی خواهد رسید که به جای نهضت سواد آموزی انقلابگری برای شکستن این غل و زنجیرها انقلاب کند ؟ آیا روزی از رحم بشریت طفل نورانیت و خلافت و خلاقیت زاده خواهد شد ؟ آیا بار دیگر فرش زمین به پای زرین نوح و ابراهیم ، موسی و عیسی و محمد و علی و حسن ، حسین ، باقر و صادق و رضا علیهم صلوات الله مزین خواهد شد ؟ آیا روزی نفس های قدسی أنی عبدالله آتانی الکتاب بشریت فرو رفته در ظلمت ها را روشنایی خواهد بخشید ؟ آیا روزی آوای خوش صادق عالم آل محمد گوش بشریت را نوازش خواهد کرد ؟ به امید طلوع خورشید به انتظار می نشینیم و دعای « ربنا و جعل لنا من لدنک ولیا و جعل لنا من لدنک نصیرا » را در لحظه لحظه های زندگیمان زمزمه می کنیم

درباره ی علیرضا شجاعی

من علیرضا شجاعی هستم اندیشه گم شده دوران ماست در جست جوی پرسشهای بنیادینی هستیم که این گم شده را پیدا کند...

همچنین ببینید

انتصاب و انتخاب

مهمترین سئوالی که برای یک مومن شیعی در حوزه مسائل اعتقادی مطرح است بحث امامت ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *