خانه / ایستگاه اندیشه / در خود فرو رفتگان

در خود فرو رفتگان

در خود فرو رفتگان

در خود فرو رفته و در گذشته های دور و آینده های نیامده سیر می کردم و از این که کی بودم و چه شدم و چه باید بشوم در ذهن خود تصوراتی را به تماشا نشسته بودم از خاطره ها و خاطرات دیروزم گاه خوشحال و خندان و گه ملول و افسرده می شدم و از خطورات نسبت به افق های آینده گاه شائق و سر زنده می گشتم و گاه نا أمید و مأیوس از تمام آینده ام دست می شستم روزگاری به همین منوال گاهی در گذشته ها و گاهی در آینده ها روزگار خویش را می گذراندم گاهی نسیم روح فزا نخل امید را به حرکت وا می داشت و برای رسیدن به آینده های امید بخش امیدوارم می ساخت و گاهی هم باد صرصر تمام وجودم را به فراموشی می سپرد نه تنها آینده ای نمی دیدم بلکه در گذشته خود هم گم می شدم

روزی در خود فرو رفتم که این چیست که گاهی من را به حرکت وا می دارد و بذر نشاط و شادابی می افشاند و گاهی افسرده و ملولم می کند واقعا چرا این گونه ام کیست که مرا به حالت های مختلف وا می دارد این چیست که گاهی هوش از سر می بَرد و گاهی نفس را می بُرد.

روز از نو و روزی از نو شروع شد من در خود فرو رفتم تا ببینم کیست که مرا به حالت های مختلف می کشاند گاهی می خنداند و امیدوارم می سازد و گاهی می گریاند و مأیوسم می کند آیا علل و عوامل بیرونی است یا یک عامل درونی است و آن کیست ؟ و چیست ؟ و چرا این گونه با من رفتار می کند ؟ و چگونه می توانم بشناسم ؟ و چگونه می توانم مهارش کنم ؟

اولین مواجهه من با چیزی بود به نام صورت های ذهنیه یا به تعبیر دقیقتر ادراکات ذهنیه یعنی چیزهای که من در ذهن خود ساخته و پرداخته بودم و از درون و بیرون آنها را در صندوقچه ذهن جمع کرده بودم وقتی با این صورت ها و ادراکات ذهنی مواجه شدم دیدم دنیایی از صورت ها و ادراکات در ذهن من وجود دارد که شناسایی آنها از کاری بس سخت و جانفرساست چرا که به دنبال این بودم بشناسم این صورت ها و ادراکات چگونه در صندوقچه ذهن من جمع شده اند ؟ و با چه قوای اینها را به دست آورده ام ؟ و چگونه این ها به وجود آمده اند ؟ هر کدام از این صورتهای چه نقشی را در زندگی من بازی می کنند؟ کدام ها صورت های موجب موفقیت من و کدام صورت موجب مذلت من خواهد شد ؟ کدام صورت ها اختیاری است و کدام صورت ها غیر اختیاری است ؟ کدام صورت ها را می شود دست کاری کرد و کدام صورت ها ثابت است و کاری نمی شود کرد ؟

در این سیر و سفر درونی بود که من با دنیایی دیگری از خود آشنا شدم دنیایی نا شناخته و مملو از عجائب خلقت که چقدر دیدنی ها و شنیدنی ها داشت .

بار دیگر در خود فرو رفتم و از دیدن این همه صحنه های بدیع و غریب در صندوقچه ذهن متحیر و سرگردان شدم که از کجا می توان در این دریایی عجائب غواصی کرد ؟ و از کجا باید شروع کنم ؟ همین گونه در خود راه می رفتم تا بتوانم راهی به سوی حقیقت بگشایم و خود را در این وادی سر گردانی و حیرت سرگردان رها نکنم .

از راه رفته بر گشتم و به جای فرو رفتن در خود از خود بیرون در آمدم تا بار دیگر به گونه ای دیگر به خود تماشا کنم شاید راهی بیابم اما این از خود در آمدن هم راهی بود در خود فرو رفتن بار دیگر من گرفتار این شدم که برگشت از خود به چه معنا است ؟ از کجا بر می گردی ؟ از کی به کجا بر گشت می کنی ؟ در آمدن از خود به چه معنا است ؟ واگذاشتن صورت ها و ادراکات قبلی چه مفهومی دارد ؟ این کسی که می رود و بر می گردد کیست و چیست ؟ چگونه می رود و چگونه بر می گردد ؟

آیا این رونده در همه مراحل یک شخص است یا اشخاص مختلف اند ؟ آیا با یک ابزار می رود یا هر بار بر مرکبی سوار است که متفاوت از مرکب قبلی است ؟ اگر مرکب های مختلفی است چگونه می توان این مرکب ها را از هم شناخت ؟ هر یک از این مرکب ها چه نام و نشانی دارند ؟

آری من دیروز از آموزگارانم در روزگاران مختلف حرف های شنیده بودم گاهی به من گفتند چرا فکر نمی کنی ؟ چرا گرفتار توهمی ؟ چرا خیالاتی شدی ؟ چرا از قدرت عقلیت بهره نمی گیرد ؟ چرا بی اندیشه سخن می گویی ؟ چرا کار بیهوده کردی ؟ مگر قدرت تشخیص نداری ؟ چرا نمی فهمی ؟ چقدر نفهمی ؟و ….و گاهی من را تمجید و تحسیین می کردند که آفرین چقدر کار قشنگی انجام دادی ، چقدر در این کارت فکر کردی ، چقدر آدم عاقلی هستی ، خیلی آدم خوش فهمی هستی و آفرین آفرین های دیگری که مرا نوازش می دادند و به آینده های بهتر امیدوار می ساختند

اما امروز من در سخن آموزگارانم مانده ام واقعا این حرف های که به من یاد داده اند خودشان از این گفته های خودشان خبر داشتند آیا می دانستند این حرفی که بمن یاد داده اند توهم بود تخیل بود تفکر بود و تعقل بود از کجا می فهمیدند کدام ادراک ذهنی از ادراکات توهمی است  و کدام یک تعقل است وتفکر کدام است ؟

این فرو رفتن های که در خود داشتم و این بیرون در آمدن از خود را چه اسمی باید نهاد اسمش تعقل است ؟ و تفکر است ؟ و توهم و تخییل است ؟ و اندیشه است ؟ چیست ؟ آیا کسی هست به من یاد دهد تا بدانم کی تفکر می کنم ؟ و کی تعقل ؟ و کی گرفتار توهمم و تخیل ؟

آیا کسی هست راه شناخت این ابزارها را برای من نمایان سازد ؟ و بدانم  و بشناسم به طور دقیق وقتی تفکر می کنم به چه کاری مشغولم ؟ با چه صورت ها و ادراکات ذهنی در ارتباطم ؟ و چه حالات و خصوصیاتی در من هویدا می شود ؟ و پایان تفکر به کجا ختم می شود ؟

آری این گونه بود که ما در حیرت و سر گردانی فرو رفتیم و در ادراکات و صورت های ذهنی خود فرو ماندیم و از آموزگاران دیروزمان استدعا داریم به من یاد دهند از کجا می فهمیدند چه کسی تفکر می کند و چه کسی تفکر نمی کند آیا آن کس که ساعت ها مطالعات علمی انجام می دهد ویروسی ویرانگر را تولید می کند آیا اهل فکر هست یا نیست و فرق او با آن کسی که ساعت ها مطالعه و تحقیق می کند و دانشی را تولید می کند تا خدمتی به جامعه خود کرده باشد چه فرقی دارد آیا هر دو متصف به وصف متفکرند و هر دو را به خاطر بهره گیری از قدرت فکر باید تمجید کنیم آیا دزدی که برای سرقت ساعت ها نقشه کشی می کند و راه ها و زمینه های لازم برای سرقت را شناسایی می کند و از پیچیده ترین مراکز امنیتی که مجهز به دوربین های پیشرفته کالاهای قیمتی را به سرقت می برد آیا می توانیم به اهل فکر توصیفش کنیم و اگر نه چرا ؟ از کجا می فهمیم که چه کسی اهل فکر است و چه کسی اهل فکر نیست ؟ آیا با تعریف منطقی از فکر می توان گره از این معما گشود ؟ آیا هر سعی و تلاشی برای یافتن مجهول اسمش تفکر است ؟ آیا هر گونه چنینش صور ذهنیه برای کشف مجهول تفکر نامیده می شود ؟ آیا تفکر کردن یعنی سیر در صورت های ذهنی ؟ آیا تفکر خلق صور هم می کند ؟ آیا تفکر با احساس و عواطف هم تعامل و ارتباطی دارد ؟ آیا دوره های موفقیت و خلاقیتی که امروزه باب شده است توان پاسخ گویی به این درد فراگیر انسانی دارد ؟ آیا با کلاس های آموزش موفقیت می توان فکر را شناخت و از قدرت آن بهره گرفت و آن را مدیریت کرد ؟ آیا فکر شناسی داریم که بتواند به طور دقیق این سرمایه بزرگ انسانی را به انسان ها بشناساند و روش های بهره گیری از آن را آموزش دهد؟ آیا فکر شناسی داریم که امراض و آفات آن را کشف کرده باشد و بشریت را از گرفتار شدن در امراض فکر خلاصی بخشد ؟ چقدر انسان های که سرمایه ها و ثروت های آن ها توسط مراکز فکری عالم به غارت و یغما رفته اند ؟ امروز محافل علمی دنیا است که بشریت را به استثمار و استحمار کشانده است و این انسان را با این همه گنجینه های مادی و معنوی به خاک مذلت کشانده است ، آموزگارانی ملت و امت های را به ذلت و خوارکشانده اند که کالای تفکر را از توهم و تخیل نشناختند و هر کالای بنجل و بی ارزشی را به نام تفکر و خلاقیت و نو آوری و موفقیت در صندوقچه ذهن انسان ها جا سازی کردند  ؟ و انسان این موجود ذی قیمت عالم را به ثمن بخس به دست آوردن مال و منالی و مقام و منزلتی صوری و ظاهری فریبشان دادند و این شدیم که شدیم .

منتظریم تا نظرات دوستان خواننده را بشنویم و در یک گفتمان و هم اندیشی به شناسی تفکر بپردازیم منتظر بارش های لطیف شما هستیم

سؤال

نخست از فکر خویشم در تحیر چه چیز است آنکه گویندش تفکر

چبود آغاز فکرت رانشانی  سر انجام تفکر را چه  خوانی

جواب

مرا گفتی بگو چبود تفکر کزین معنا بماندم در تحیر

تفکر رفتن از باطل سوی حق به جزو اندر بدیدن کل مطلق

حکیمان کاندرین کردند تصنیف چنین گفتند در هنگام تعریف

که چون حاصل شود در دل تصور نخستین نام وی باشد تذکر

و زو چون بگذری هنگام فکرت بود نام وی اندرعرف عبرت

تصورگان بود بهر تدبر به نزد اهل عقل آمد تفکر

ز ترتیب تصورهای معلوم شود تصدیق نا مفهوم مفهوم [۱]

[۱] . حکیم شبستری صاحب گلشن راز

درباره ی علیرضا شجاعی

من علیرضا شجاعی هستم اندیشه گم شده دوران ماست در جست جوی پرسشهای بنیادینی هستیم که این گم شده را پیدا کند...

همچنین ببینید

سیره تربیتی امام صادق علیه السلام

noormags-روش_های_تربیت_اجتماعی_در_سیره_امام_صادق_علیه_السلام-۱۱۱۹۷۹۷_۳۸۶۶۵۴noormags-روش_های_تربیت_اجتماعی_در_سیره_امام_صادق_علیه_السلام-۱۱۱۹۷۹۷_۳۸۶۶۵۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *